سینی چای را روی میز می گذارم اگر چه با ماکان مشغولم اما گوشم به حرف هایی است که بین محمود و مهمانمان رد و بدل می شود .محمود داشت برایش از نحوه اجرا گذاشتن مهریه و تنظیم دادخواست نفقه و خلاء های قانونی و ...می گفت و او یادداشت بر می داشت اما هربار که روزنه ای پیدا می کرد می پرسید اگر بخواهم او را تحت فشار قرار دهم که به زندگی برگردد چه کار کنم و محمود بعد از توضیح دادن بعضی از موارد که عموما مبتنی بر احتمالات و شاید واگرها بود به او یادآور می شد که چون طرف خودش درخواست طلاق داده شما به دور از احساسات و منطقی کارهای قانونی را انجام دهید که اگر خدای نکرده بر نگشت این وسط حق و حقوق تان ضایع نشود و او هم تاکید می کرد که به خاطر پسر ده ساله شان می خواهد به زندگی برگردد.واین گفت وگو دقایق طولانی همینطور پیش می رفت
ماجرا از این قرار بود که شوهر این زن بعد از ده سال زندگی مشترک دست یک دختر را گرفته بود و آورده بود خانه و به عنوان همسر جدید ش و هووی او به او معرفی کرده بود البته این درحالی بوده که به گفته ی زن شوهرش در همه سال های گذشته در موارد متعدد به طور آشکارا به او خیانت می کرد زن می گفت اوایل می دانسته چرا بی دلیل او را کتک می زد و از خانه بیرون می کرد اما بعد از چند بار که این قضیه تکرار شده متوجه شده که شوهرش او را بیرون می کند تا زن دیگری به خانه بیاورد و اینها البته در کنار این موضوع بود که مرد علی رغم اشتغال در یک ارگان دولتی پر مزایا همیشه هشتش گره نهش بوده و زن به قول خودش برای آبروداری صورت خودش و بچه ده ساله اش را با سیلی سرخ می کرد و اگر چه حال مرد عاشق شده بود و به خاطر عشقش می خواست او را طلاق دهد اما با همه ی این اوصاف او دوست داشت به خاطر پسر ده ساله شان به زندگی مشترک با او ادامه دهد
هر بار که رو به من می کرد و ازم می خواست که برایش دعا کنم که شوهرش به خانه بر گردد و دست از آن دختر بر دارد د لم می خواست به او بگویم چقدر از زن های بی دست وپایی چون او که همه ی حماقتشان را پشت لفافه ای چون عشق به فرزند پنهان می کنند متنفرم واینکه در مخیله ام هم نمی گنجد که یک زن ده سال با مردی خیانت کار زندگی کند .به خاطر بچه اش ؟ به خاطر آبرویش ؟ چقدر از شنیدن این عبارات متنفرم .چقدر از این فرهنگ زن آزار متنفرم .
اما آنچه که می خواستم از ابتدا به آن بپردازم روایت زندگی یک زن بی دست وپا نبود این بود که می خواستم بگویم اینروزها بسیار می شنوم از اختلافات خانوادگی و جدایی های زوجین بویژه به خاطر خیانت .خیلی دلم می خواست بفهمم واقعا در اطرافمان چه خبر است و چه تغییراتی پیوندهای خانوادگی را به این اندازه سست کرده چنانکه خیانت چه از سوی مردان و چه از سوی زنان روز به روز بیشتر می شود ؟