
در کودکی رویایم رسیدن به بالاترین شاخه ی انجیر حیاطمان بود و در نوجوانی داشتن یک دوچرخه ی دنده اتوماتیک و در جوانی زندگی در کلبه ای در قعر یک جنگل ، همراه کسی که عاشقم باشد و برایم شعرهای عاشقانه بسراید ...
مادر شدن کابوس همه ی سالهای زندگی گذشته ام بود .مادربودن برایم مساوی بود با کمترین گوشت غذا را خوردن ،لباس نخریدن ، همیشه نگران بودن و...خلاصه اینکه همیشه در عذاب بودن و این اواخر هم مادر بودن برایم مساوی بود با قبول جنس دوم بودن!
حال اما وقتی انگشت شستم را در دستان گره کرده ی این موجود کوچک احساس می کنم و لبخندهای گاه به گاهش را می .بینم واین احساس را که من تنها پناه او هستم را تجربه می کنم ،با خود می اندیشم چه رویای زیبایی می توانست باشد این مادر شدن .
ماکان کوچولو امشب اولین یلدایش را در یکصد و سومین روز زندگیش تجربه می کند . از طرف ماکان و خودم یلدا را به همه دوستان تبریک می گویم .