تبليغاتX
عالم خیالی من

عالم خیالی من

یادداشتهای مینا قدیم

صبح پر خنده

صبح امروز هنوز گیج خواب بودم زنگ خانمان بلند شد .در را که باز می کنم پیرزن همسایه را روبه رویم می بینم .نمی دانم تعارفش کردم یا نه .اما او آمد داخل خانه و بی هیچ ملاحظه ای کاغذهای روی راحتی را کنار زد و روی آن جا گرفت. و بلافاصله در حالی که چشمش به صفحه تلویزیون بودبا لهجه تمیز گیلکی اش از من سوال کرد که آیا قرار است رییس جمهور احمدی نژاد دوباره به گیلان بیاید .به او گفتم نمی دانم شما از کجا شنیده اید .خندید گفت :»تو دیگر چه جور روزنامه چی هستی »مگر دیشب اخبار را ندیدی که میگفت رییس جمهور دارد به استان ها می رود خب به گیلان هم می آید دیگر !

حالا من آمدم اینجا که تو سواد داری یک نامه برای من بنویسی می گویند دور قبل هر کسی نامه نوشت و درخواست کمک کرد رییس جمهور به او کمک کرده !

خنده ام گرفت .اما دقیقا نفهمیدم ازچه ، دقایقی همینطور خندیدم وسرتاپای پیرزن را نگریستم و چشمانم روی الگوهایش که آنقدر ریز بودند و زیاد که هیچوقت نتوانسته بودم  بشمارمشان خشک شدو گفتم :»چشم» .

کاغذ و قلمی آوردم او گفت و من نوشتم ....

رییس جمهور عزیر و خدمتگزار...

پیرزنی هستم تنها و بی کس و ضعیف و...

پیرزن نامه در دست با خوشحالی رفت و من باز هم خندیدم .خندیدم به حریص بودن آدم ها ،به خودم که چندی است کنار کشیده ام از همه چیز  و به رییس جمهور دولت مهرورزمان ...

خندیدم به یاد روزی که پیرزن صاحب خانه پنجاه میلیونی که 11 واحد خانه را بالای 40 میلیون در یک سال فروخته ،بیاید و بگوید ...

صبح جالبی بود.صبحی پرخنده ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/30ساعت   توسط مینا قدیم   | 

نامه انتقاد‌آمیز نویسنده «كیهان» به احمدی‌نژاد درباره سركوب منتقدان و تشدید سانسور

 

نامه انتقاد‌آمیز نویسنده «كیهان» به احمدی‌نژاد

 درباره سركوب منتقدان و تشدید سانسور

«محمد نوری‌زاد» از نویسندگان روزنامه «كیهان» و ماهنامه «سوره» كه با صداوسیما نیز همكاری نزدیكی دارد، در نامه‌ای به محمود احمدی نژاد با طرح برخی مشكلات در باب مسائل فرهنگی، اقتصادی و سیاسی كشور، خواستار نقدپذیری هر چه بیشتر دولتمردان، استفاده بهینه از نخبگان و ... شد. در این نامه بشدت از توقیف روزنامه‌های «هم‌میهن» و «شرق» انتقاد شده است.متن كامل این نامه كه توسط سایت خبری «جهان» منتشر شده،در پی می‌آید.

با سلام
جناب آقای احمدی‌نژاد، همپای مردم خوبمان، حضور شورانگیز جنابعالی را در دانشگاه كلمبیا و سازمان ملل ارج می‌نهیم، باورم بر این است كه همه‌ی آزاداندیشان جهان، مواضع مطرح شده‌ی شما را می‌پسندند. و باز باورم بر این است كه تنها بیماران و متعصبان از این سربلندی رنج می‌برند.

سفر به كشوری كه حضور فعال و همه جانبه‌ای در شعارها و نفرت این سالیان ما داشته است، با سفر به سایر كشورهای جهان، متفاوت است. شاید روی كره‌ی زمین، كشوری و مردمی نباشند كه به قدر ما و سرزمین ما نسبت به آمریكا حساس و مترصد باشند. شما در دل كشوری از صلح و مدارا سخن گفتید كه به اسم صلح، نسل‌ها را می‌روبد و به اسم مبارزه با تروریسم، فجیع‌ترین حادثه‌ها را طراحی و اجرا می‌كند. آنچه گفتنی‌ بود، شما در همان دو نشست اساسی مطرح كردید، سخن حقیر از همین جا شروع می‌شود:

1. همه‌ ما از این كه شما در یكی از دانشگاه‌های معتبر آمریكا سخن گفتید و آزادانه، از مواضع نظام ما دفاع كردید، سخت راضی و خشنودیم، اما چه بخواهیم و چه نخواهیم، برپایی یك چنین بستری برای شما، آن هم در كانون توجه رسانه‌های بین‌المللی، نشانه‌ای از تربیت قوام یافته‌ای است كه یك جامعه برای خود آراسته است. كاری به فتنه‌ها و بهره‌برداری‌های طراحی شده در آن دانشگاه نداریم، اما چه زیباست كه ملتی در اندازه‌ی مردم آمریكا، یك تریبون جهانی برای شما فراهم آوردند تا هر چه می‌خواهید بگویید. این تربیت، در ذات خود مبارك و پسندیده است.
همان گونه كه خود شما فرمودید، ما با مردم آمریكا و فرهنگشان كه عداوتی نداریم. این پسندیدگی‌ ایكاش در جامعه‌ی دانشجویی و دانشگاهی و همگانی خود ما نیز وجود داشت. متأسفانه برخی از استادان خوب ما، صرفا بخاطر یك نقد مختصر، از عرصه‌ی تعلم كنار گذارده می‌شوند. استادی كه نقد می‌كند، در اصل نسبت به جامعه‌ی خویش دلسوز است. اگر چه حساب عناد و دشمنی، جایگاه دیگری دارد.

جناب آقای احمدی‌نژاد، سفیر خوب ما، ای كاش بخشی از وقت و انرژی و حساسیت خود را مصروف نهادینه كردن فضای نقد و نقدپذیری می‌كردید. درست مثل سال‌های حضورتان در شهرداری تهران. كه به نقادان شهرداری جایزه می‌دادید. نقادان، با همه‌ تلخ زبانی و گزندگی، دوستان مشفق ما هستند. چرا كه بر كنار از عمل‌زدگی مسئولان درگیر و منفعل، به واكاوی ضعف‌ها و ناهنجاری‌ها می‌پردازند و با مطرح كردن آن‌ها، نگاه مسئولان ما را به ترمیم كاستی‌ها فرا می‌خوانند. پرخاش به این خادمان، ناشكری به نعمت فهم است و جز توقف و واماندن از رشد، بهره‌ای ندارد.

2. پیش از سخنان شما در دانشگاه كلمبیا، رییس آن دانشگاه در سخنانی توهین‌آمیز، تلخ‌ترین و نامبارك‌ترین واژه‌ها و اتهام‌ها را به شما و مردم ایران روا داشت. سخنانی كه مطلقا تازگی نداشت و ما بارها و بارها انواع آن را از زبان سایر حكومتیان آمریكا نیز شنیده بودیم. متأسفاه تلویزیون ما هیچ صحنه‌ای سخنرانی رییس دانشگاه كلمبیا را پخش نكرد و فهم مردم ما را در تحلیل این توهین بزرگ قابل ندانست.

درست در شرایطی كه همه‌ی رسانه‌ها مستقیما به انعكاس همه‌جانبه‌ی آن نشست می‌پرداختند، رسانه‌ی رسمی ما، فهم خود را فراتر از فهم مردم ما دانست و به سانسور این صحنه‌ها پرداخت. به جرأت می‌گویم كه مردم ما مستحق‌ترین مردم دنیا برای شنیدن سخنان رییس دانشگاه كلمبیا بودند. روی سخن او، با شخص شما نبود. با مردم ما بود. كه شما در اصل تجلی خواسته‌ها و شایستگی‌های مردم ایران بودید.

این نكبت سانسور، آفت ویرانگری است كه همه‌ زحمت‌ها را از ریخت می‌اندازد. شما هر چه فریاد برآوردید كه نظام ما در پی دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته‌ای ست، با یك سانسور، با بستن یك روزنامه، همه‌ی بافته‌ها در مجامع داخلی و خارجی رشته می‌شود. رادیو و تلویزیون ما سخت در چنبره‌ی سانسور همه جانبه گرفتارند.یك جامعه اگر نفس نكشد، از درون تحلیل می‌رود. سایر رسانه‌های ما نیز با خط و نشان‌های آزار دهنده مواجه‌اند.

با اطمینان می‌گویم كه سانسور سخنان رییس دانشگاه كلمبیا، هیچ ربطی به نگاه و خواست حاكمیت نظام اسلامی ما نداشته است. بلكه یكی دو مدیر با مختصاتی از رویه‌ای متداول، نشسته‌اند و نسخه‌ی فهم خود را بر مردم ما تحمیل كرده‌اند. سانسور پلشتی‌ و هرزگی، یك امر مقدس است. این را همگی قبول داریم، اما این كه یك مدیر در یك رسانه‌ی ملی، بنشیند و فهم خود را بر فهم مردمان یك جامعه‌ برتری دهد، لطیفه‌ای است كه صرفا" در جامعه‌ی دینی ما ورز داده می‌شود.

3. از دوستان خود بپرسید چرا و به چه دلیل دو روزنامه‌ شرق و هم‌میهن را بستند؟ پاسخ‌شان را همه می‌دانیم. بخاطر چاپ یكی دو مطلب انتقادی. و لابد بنا به گفته‌ برخی از دوستان رسانه‌ای ما، به خاطر ارتباطشان با اجانب. من اصلا" كاری به بستن و گشودن روزنامه‌ای خاص ندارم. بلكه سخنم این است كه ایجاد بن بست‌های روشنگری،‌ باعث فوران سوال‌های سرگردان در بطن یك جامعه می‌شود.

جامعه‌ی ما، برادر عزیز، لبریز از سؤال‌های بی‌جواب و سرگردان است. به بخشنامه‌های اخیر شورای امنیت ملی خودمان درباره‌‌ی سوخت توجه كنید. ببینید شأن و جایگاه یك تشکیلات بنیادین چگونه دستخوش مسایل ریز و كم اهمیت شده است؟

4. تظاهرات چند ماهه‌ی مردم و مهاجرین فرانسه را به یاد دارید؟ یادتان هست مردم چه به روز شهرهای فرانسه آوردند؟ دیدید چگونه سوزاندند و تخریب كردند؟ آیا فرانسه پیش از آن تظاهرات، با فرانسه‌ی اكنون در نگاه شما تفاوتی كرده است؟ قطعا نه، چرا؟ چون استوانه‌های حاكمیت فرانسه، از آنچنان استحكامی برخوردار است كه چند مغازه و اتومبیل آتش گرفته آن را به لرزه در نمی‌آورد. مشكل ما برادر عزیز، در این است كه قدر و منزلت نظام خود را ترش‌رویی یك دانشجو و سر و صدای چند كارگر در مخاطره می‌بینیم. و حال آنكه نظام ما ریشه در دل مخاطبان خود دارد و این درخت تناور، با وزش یك نسیم گذرا و یا حتی طوفان سراسیمه، از جا نمی‌جنبد.

فریادها و عصبیت‌های گاه و بی‌گاه یك جماعت، بدیهی یك جامعه است. اتفاقا" مردان بزرگ و حاكمان یك نظام، برای تخلیه‌ی این فشارهای تلنبار شده،‌ بسترسازی می‌كنند و صبوری خود را بالا می‌برند. پسندیدگی یك نظام الهی در این است كه فراتر از جوامع غربی، به آزادی بنیادین مردمان خود بیاندیشد. حتی بداخلاقی جماعتی را پدرانه تحمل كند و از فرزندان خود امكان آزمون و اشتباه و تندروی را دریغ نكند.

5. باید به تربیت جامعه همت كرد. با سانسور و بستن و بداخلاقی و ایجاد تنگنا، مطلقا رشدی صورت نمی‌پذیرد. در سخنرانی روز قدس، جنابعالی خوب صحبت كردید، اما عمده‌ی پتانسیل سخن شما ـ و فكر می‌كنم انرژی شخصی شما ـ متوجه جریان هسته‌ای بود. ایكاش با همین صلابت، به ما می‌گفتید كه همپای درخشندگی‌های هسته‌ای، مثلا در ریشه‌كنی اعتیاد و قاچاق مواد مخدر نیز موفق بوده‌اید. این خبر درست كه جمهوری اسلامی ایران، جزو اولین و بیشترین مصرف‌كنندگان مواد مخدر است چقدر نازیباست. در عین حال كه خبر دست‌یابی به دانش هسته‌ای، دلنشین و زیباست.
6. باورم بر این است كه در نظام ما، مدیران ارشد و غیرارشد ما، بجای نظام تصمیم می‌گیرند و بجای نظام حرف می‌زنند و بجای نظام نیز آسیب می‌رسانند، اما بجای نظام آسیب نمی‌بینند. یعنی به محض برآمدن آسیب، خود را كنار می‌كشند و سینه‌ی نظام را جلو می‌دهند. چرا مدیران ژاپنی با هر قصور و ناكامی و شكست، دست به خودكشی می‌زنند؟ چون تاب تحمل نگاه سرزنش‌آلود مردمان خود را ندارند. در كشور ما، مدیران خاطی، طلبكاران مردم‌اند. یك نمونه، بله فقط یك نمونه بیاورید كه مدیری پر از خطا، طلبكارانه و مدعی از حوزه‌ی كاری‌اش بیرون نرفته باشد. تربیت یك جامعه، در دو بخش توامان مدیران و مردم مظهریت پیدا می‌كند. اما جامعیت این تربیت، علاوه بر داشتن طرح و برنامه، به اعتمادسازی در میان مردم راه می‌برد.

شما مطلقا" بر فاجعه بیكاری غلبه نخواهید كرد مگر جلوی واردات بی‌رویه را بگیرید. واردات را چه كسانی سامان می‌دهند؟ جز مدیران شما؟ و با هزار دلیل و توجیه محكم و بی‌خلل؟ مثل وزیر صنایع سابق شما كه ناگهان تصمیم گرفت تعرفه‌ی واردات گوشی‌های تلفن همراه را چند برابر كند. به چه بهانه؟ به بهانه‌ی جانبداری از تولید داخلی. نتیجه چه شد؟ به بهانه‌ی جانبداری از تولید داخلی. نتیچه چه شد؟ هیچ! پس از میلیاردها دلار خسارت همه جانبه،‌ طلبکار و مدعی رفت و جایش را به دیگری سپرد بدون اینکه هم سنگ خودکشی که در اسلام حرام است، لااقل کاری بکند.

7. ای کاش، مدیران رادیو و تلویزیون ما این تیزبینی را داشتند که صدا و تصویر ملاقات چند ساعته جنابعالی را با اقتصاددانان منتقد، ضبط و پخش می کردند. شما با پذیرش این منتقدان، در حقیقت مقام و جایگاه خود را بالا بردید. در عین حال، که از مشورت رایگان هفتاد اقتصاددان صاحبنظر نیز بهره بردید.

دوست خوب ما، بیایید و این نشست ها را نهادینه کنید و این همه جدایی رنج آور را از میان بردارید. رئیس جمهوری می آید قبلی ها را با هر تجربه ای که دارند، کنار می زند و خود از نو به چینش دوستان خود می پردازد؛ دوستانی که گاه بی تجربه اند و افق های اندیشمندی اشان فقیر است. چرا نباید یک رئیس جمهور،در نظام اسلامی ما از حضور مخالفان صادق خود، در دولت خود بهره ببرد؟

ای کاش، چند وزیر صادق و کاری را از میان وزرای پیشین به کار می گرفتید و این سنت نامبارک برکناری همگان را ریشه کن می کردید.می‌بینید وزارت نفت شما چگونه بی‌سرانجام مانده است؟

8. عده‌ای از هنرمندان و نویسندگان منتقد و دوستدار نظام، علاقه‌مندند در یك نشست صادقانه و غیرتشریفاتی، مسائل و مشكلات فرهنگی و هنری جامعه را با جنابعالی در میان گذراند. همان فرهنگ و هنری كه همه‌ی ما از آن با غرور اسم می‌بریم و در مجامع گوناگون به جایگاه آن استناد می‌ورزیم اما در برنامه‌های موثر كشور، به حاشیه رانده شده است. پذیرش این جمع، قطعا بركاتی در پی خواهد داشت. یاعلی.
با احترام و ارادت: محمد نوری‌زاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/17ساعت   توسط مینا قدیم   | 

درباب دستاوردهای سفر احمدی نژاد به نیویورک

خیلی ها نتیجه سفر آقای احمدی نژاد به نیویورک و حضورش در دانشگاه کلمبیا  را جز تمسخر ملت ایران توسط امریکاییها نمی دانند اما به نظر  این سفر خیلی هم دستاورد داشت اول اینکه فهمیدیم  توی امریکا هم آدم احمق و بی خبر به عنوان رییس دانشگاه انتخاب می شوند  .آدم احمقی که این همه موارد  نقض حقوق بشر ،مشکلات زنان ،تعطیلی مطبوعات و غیره جامعه ایرانی را  بگذارد وآنوقت گیر بدهد به مشکل همجنسبازان ایرانی و درواقع گزک بدهد دست بعضی ها که به ملت تعصبی ایران بگویند :»ببینید امریکاییها به دنبال رواج چه چیزهایی در ایران هستند»

و دیگر اینکه کسی در ایران دیگر  غیرت دینی و ملی ندارد که بگوید این  آقای احمدی نژاد چرا پای سخنرانی بوش نشست .گویا کفن پوشان ما به مرخصی رفته اند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت   توسط مینا قدیم   |