بدون تیتر
با یک دست کلید رو می زنم و با یه دست شیر آب رو می پیچونم .
آخ.... سوختم
صدای خنده محمود رو می شنوم .روبه روی درنیمه باز حموم واستاده و داره می خنده :بازم اول آب گرم رو باز کردی »
آبی به صورتم می پاشم و برای چندمین بار سعی می کم تصویر واضحی از خودم توی آینه ببینم
صداش می یاد :عجله کن .دیر شدبابا !
بهش می گم :نمی تونم خودم رو توی آینه ببینم .
لای صدای "فیش ""فیش "فرچه زدنش می شنوم که می گه :«خب لابد نیستی دیگه! »
نیستم ...از کی ،چرا ،چطور ...
حوله فرود می یاد توی دستم .
- صورتت رو خشک کن .
پرتش می کنم روی راحتی .دوست ندارم صورتم رو با حوله خشک کنم .از بچگی دوست نداشتم ...
-نیستم ...از کی ،چرا ،چطور ...
ای بابا عجب حرفی زدم ...بدو لباس بپوش این سومین روزیه که تواین هفته دیر می رسیم اداره ....
