تبليغاتX
عالم خیالی من

عالم خیالی من

یادداشتهای مینا قدیم

بدون تیتر

با یک دست کلید رو می زنم و با یه دست شیر آب رو  می پیچونم .

آخ.... سوختم 

صدای خنده محمود رو می شنوم .روبه روی درنیمه  باز حموم واستاده  و داره می خنده :بازم اول آب گرم رو باز کردی »

آبی به صورتم می پاشم و برای چندمین بار سعی می کم تصویر واضحی از خودم توی آینه ببینم

صداش می یاد :عجله کن .دیر شدبابا !

بهش می گم :نمی تونم خودم رو توی آینه ببینم .

لای صدای "فیش ""فیش "فرچه زدنش می شنوم که  می گه  :«خب لابد نیستی  دیگه! »

نیستم  ...از کی ،چرا ،چطور ...

حوله فرود می یاد توی دستم .

-         صورتت رو خشک کن .

پرتش می کنم روی راحتی .دوست ندارم صورتم رو با حوله خشک کنم .از بچگی دوست نداشتم ...

 

-نیستم  ...از کی ،چرا ،چطور ...

ای بابا عجب حرفی زدم ...بدو لباس بپوش این سومین روزیه که تواین هفته دیر می رسیم اداره ....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت   توسط مینا قدیم   |